|
سکوتم را نشنیده گرفتی
|
||
|
اینجا شعرهای مرا می خوانید ، حضورتان را مي ستايم ! |
هی درد پس از درد پس از درد رسیده است
بر شانه ام افتاده کنون کوه عجیبی
هر زخم که خوردیم نفس های خودی داشت
عیسی شده از مکر رفیقان به صلیبی
هرچند پس از هر چه فراز است نشیبی ست
با پای شکسته چه فرازی چه نشیبی؟
گفتند سرابی تو ولی با همه اینها
ای کاش تو ای عشق مرا هم بفریبی
امیر نظام دوست، بیرجند
گفتیم ولی شعر شدن کار کمی نیست
معنای شرابی و خُمی حرف نداری
جامانده ی قرن ششمی حرف نداری
یا لندني و یا که قمی حرف نداری
معشوقه ی قرن اتمی حرف نداری
اینقدر تناقض، چه بگویم؟ چه بگویم؟
لبخند تو را صورت مهتاب ندارد
حافظ هم از این رندی تو تاب ندارد
سعدی که نگو از غم تو خواب ندارد
بیدل غزلی مثل تو نایاب ندارد
حالا منم و لشکر شاعر به کمینت
فهمیده تو را از عرقِ سرد به دستام!
یا خوانده تو را از غم هر روزه ی دنیا!
همسایه یمان رفته خبر برده به بابات!
من مانده ام و خاطره ی ترکه ی بادام
چندیست ببین کودکی از خانه فراریست
آرامش هر لحظه ی دنیام تو بودی
ترکیب غم و شادی ایام تو بودی
هم باعث و هم کاهش دردام تو بودی
انجام تو بودی و سرانجام تو بودی
انجام تو بودی و سرانجام؛ نبودی
هر روز "بدون تو از آن کوچه گذشتم"
آواره ی هر روزه ی کوه و در و دشتم
گفتند سفر رفته ای و عازم رشتم
هی شهر پس از شهر به دنبال تو گشتم
دیدم همه جا از تو خبر هست، خودت نه
حالا منم و قُل قُلِ قلیانی کافه
شب رفتن و شب ماندن و شبخوانی کافه
هر روز من و غصه و مهمانی کافه
آن قدر که کارم شده دربانیِ کافه
گفتند نمیآیی و گفتیم ولی کاش...
https://telegram.me/amirnezamdoost
|
|