سکوتم را نشنیده گرفتی
 
 
اینجا شعرهای مرا می خوانید ، حضورتان را مي ستايم !
 

دنیاست گره خورده به افتادن سیبی
دنیای من و توست عجب چیز غریبی

هی درد پس از درد پس از درد رسیده است
بر شانه ام افتاده کنون کوه عجیبی

هر زخم که خوردیم نفس های خودی داشت
عیسی شده از مکر رفیقان به صلیبی

هرچند پس از هر چه فراز است نشیبی ست
با پای شکسته چه فرازی چه نشیبی؟

گفتند سرابی تو ولی با همه اینها
ای کاش تو ای عشق مرا هم بفریبی

 

امیر نظام دوست، بیرجند

 |+| نوشته شده در  سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵ساعت   توسط امیر نظام دوست  | 
گفتیم کمی شعر برایت بنویسیم
تو شعر بگویی و به جایت بنویسیم
اصلا من و عشقت به هوایت بنویسیم
هی جمله به جمله به ثنایت بنویسیم

گفتیم ولی شعر شدن کار کمی نیست

معنای شرابی و خُمی حرف نداری
جامانده ‏ی قرن ششمی حرف نداری
یا لندني و یا که قمی حرف نداری
معشوقه ‏ی قرن اتمی حرف نداری

این‏قدر تناقض، چه بگویم؟ چه بگویم؟

لبخند تو را صورت مهتاب ندارد
حافظ هم از این رندی تو تاب ندارد
سعدی که نگو از غم تو خواب ندارد
بیدل غزلی مثل تو نایاب ندارد

حالا منم و لشکر شاعر به کمینت

فهمیده تو را از عرقِ سرد به دستام!
یا خوانده تو را از غم هر روزه ‏ی دنیا!
همسایه ‏ی‏مان رفته خبر برده به بابات!
من مانده ‏ام و خاطره ‏ی ترکه ‏ی بادام

چندی‏ست ببین کودکی از خانه فراری‏ست

آرامش هر لحظه ‏ی دنیام تو بودی
ترکیب غم و شادی ایام تو بودی
هم باعث و هم کاهش دردام تو بودی
انجام تو بودی و سرانجام تو بودی

انجام تو بودی و سرانجام؛ نبودی

هر روز "بدون تو از آن کوچه گذشتم"
آواره ‏ی هر روزه ‏ی کوه و در و دشتم
گفتند سفر رفته ‏ای و عازم رشتم
هی شهر پس از شهر به دنبال تو گشتم

دیدم همه جا از تو خبر هست، خودت نه

حالا منم و قُل قُلِ قلیانی کافه
شب رفتن و شب ماندن و شب‏خوانی کافه
هر روز من و غصه و مهمانی کافه
آن قدر که کارم شده دربانیِ کافه
گفتند نمی‏آیی و گفتیم ولی کاش...

https://telegram.me/amirnezamdoost

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵ساعت   توسط امیر نظام دوست  | 
  بالا