|
سکوتم را نشنیده گرفتی
|
||
|
اینجا شعرهای مرا می خوانید ، حضورتان را مي ستايم ! |
هر روز در گوشم صداهاي مهيبي است
هر روز مي ميرد كسي در سينه ي من
حالا تمام سينه ي من باغ سيبي است
بر شانه هايم لانه ي گنجشک هايي
در چشم هايم رد اسبان نجيبي است
مشهد كه بودم فالگيري رو به من گفت
در فالِ تان شكل طنابي و صليبي است
مي گفت يا دیوانه اي يا رو به موتي
گفتم كه در نوع خود اين فال عجيبي است
«ديوانه ها آدم به آدم فرق دارند»
هر آدمي را از جنون و غم نصيبي است
امیر نظام دوست
ذاکر این محله باحال است
شعرهایی غریب می خواند
ریتم هایش قشنگ و امروزی ست
شش و هشتی عجیب می خواند
«انت فی قلب ما»، نفس افتاد
داد و فریاد می زند بیرون
نیمه شب وقت استراحت از
تکیه ای داد می زند بیرون
«ما سگ خانه زادتان هستیم»
عده ای واق واق می گریند
عده ای چار دست و پا شده اند
در میان رواق می گریند
«ای به قربان چشم شهلایت»
یک نفر داد می زند: ای وای!
یک نفر با قمه خودش را کشت!
جمع فریاد می زند: ای وای!
ذاکر قصه بعد از این تکیه
می رود جای دیگری با عشق
پاکتش را گرفته با لبخند
زیر لب ضرب می زند یا عشق!
پاک و نورانی و سبک شده ام
من هم از تکیه می زنم بیرون
می روم صبح حجره با ماشین
شاد با نغمه ی «لب کارون»!
دو تومن داده ام سه تا شده است
سود این، خرج سفره ات مولا!
هفته ی پیش وقت مِی خوردن
نذر کردم که این برای شما
صحن تان از طلاست، ما کردیم
فرش ها بوریای تبریزی ست
نذرهامان همه به نام شماست
نوکری هم خدا عجب چیزی ست
*
ما چنینیم و تو هنوز از اصل
مرد میدان دیگری هستی
هی تو را کشته ایم اما تو
عازم خوان دیگری هستی
قرن ها بعد توی تذکره ها
کاش از رسم تو قلم بزنیم
کاش با یک نفر که می آید
رو به فهمیدنت قدم بزنیم
امیر نظام دوست، بیرجند ۹۵
https://telegram.me/joinchat/BGjoET8Trc7m8x0r9KzpQQ
|
|