|
سکوتم را نشنیده گرفتی
|
||
|
اینجا شعرهای مرا می خوانید ، حضورتان را مي ستايم ! |
می بوسمت
می گذارم درختان پرواز کنند
دیوارها برقصند
و قورباغه ها
در عروسی ماهیان آواز بخوانند
اتفاق عجیبی نیست
قلبی که این گونه تند بزند
حتما از سرشاخه های درختی بیرون خواهد زد.
می بوسمت
می گذارم خون
چهارنعل در رگهایم بتازد
مرا گرم کند
و برقصاند.
سایه ام را بر می دارم
در جیبم می گذارم
و به تنهایی میبوسمت
می بوسمت
می بوسمت
می گذارم جهان از سرما منفجر شود.
قرنها بعد
پیدایش جهان را به انفجاری بزرگ نسبت خواهند داد
بدون آنکه بدانند...
بدون آنکه بدانند...
#امیر_نظامدوست
https://telegram.me/amirnezamdoost
نهنگی که به ساحل می آید
یا برای فرار از دلتنگی است
یا برای خودکشی
و چه فرقی می کند
نتیجه یکی است.
من
مردان بسیاری را دیدهام
که ساعتها
تنهاییشان را قدم می زنند
و دلتنگیشان را دود میکنند.
کسی نمی داند
چه حالی دارد
نهنگی که به ساحل میآید و نجاتش می دهند
یا مردی که تنهاییاش را
دود می کند
دود میکند
اما
نمی میرد!
#امیر_نظام_دوست
https://telegram.me/amirnezamdoost
دشت مان خالی از شکوفه شده
باغ مان را پدر درآوردند
باغبان ها که پشت مان بودند
از کلاهی تبر درآوردند
روی دست درخت سنجدمان
جای چاقو و اره ی تیز است
باغبان ها ولی چنین گفتند
این مهم نیست کار پاییز است
خانه ها از خدای مان خالی ست
سفره ها هم بدون نان تنها
دیگ ها خائنانه می جوشند
این چه وضعی ست آی آدم ها
مادر روزگار این دوران
هی گناه و گناه می زاید
روز از حجم تیرگی لبریز
این سپیدی سیاه می زاید
ما و این روزگار هم دستیم
شعر هم که فدای نان شده است
صله ای پول و سکه ای چیزی
باز هم شعر نردبان شده است
شعر وقتی به دردمان نخورد
باید از واژه ها کتک بخورد
مثل زخمی که سال ها باز است
از زمانه فقط نمک بخورد
دلخوشم با تمام این احوال
دلخوشِ واژه که طناب شود
یا بغرد شبیه طوفانی
خانه های بدی خراب شود
#امیر_نظام_دوست
https://telegram.me/amirnezamdoost
|
|