سکوتم را نشنیده گرفتی
 
 
اینجا شعرهای مرا می خوانید ، حضورتان را مي ستايم !
 
پلکی پرید و بعد نگاهی به ما رسید

از های و هوی عشق گناهی به ما رسید


از این همه کویر که از ما گذشته اند

تنها سکوت خسته ی چاهی به ما رسید


روزی پلنگ عشق از این دشت ها گذشت

نه برکه ای شکفت , نه ماهی به ما رسید


هر چند از قبیله ی باران نبوده ایم

نم قطره های غصه که گاهی به ما رسید


در گیرودار شعر کمی نان خریده ام

از هُرم عاشقی فقط آهی به ما رسید



مهر 1391 - بیرجند


 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۱ساعت   توسط امیر نظام دوست  | 
  بالا